سلام دوستان عزیز ( حتما بخونین )
چنتا خواهش:
۱- اینکه از لینک فراخوان های ادبی حتما استفاده کنین چون کنگره های ادبی خوبی رو معرفی می کنه که می تونین شرکت کنین و ان شا الله مقام بیارین........
دوتا فراخوان جدید ادبی یکی به نام زخمی هنوز در مورد جانبازان شیمیایی و دیگری در مورد امام زمان (عج) پشت درب بسیج دانشجویی هست که سمینارهای خوبی هستش یه سر بزنین ببینین می تونین اثر بدین یا نه.
یه فراخوان هم در مورد پیامبر اکرم(ص) هست که در سالن تربیت بدنی دانشگاه بروشور اونو دیدم که عالی به نظر می رسید.........
به دوستان دیگه هم خبر بدین و خودتون رو واسه جشنواره مهرگان هم آماده کنین........
۲- از تمام دوستان که وبلاگ دارن و در دانشگاه ما دانشجو هستن تقاضا دارم آدرس وبلاگ + مشخصات وبلاگ + مشخصات حقیقی خودشون رو در صورت امکاان به صورت خصوصی به عنوان نظر برای وبلاگ کانون بفرستن تا در پیوندهای وبلاگ قرار بدیم و بفهمیم چند نفر از دوستامون فعلا در کار وبلاگ نویسی فعالیت دارن و همین طور یه مرجع واسه سر زدن به همه دوستان وجود داشته باشه...........
جاوید اثر باشین و به وبلاگ کانون بیشتر سر بزنین
یا هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
نوشته شده توسط نادری در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت
تنها شديم...
بار خود بستيم با كوچت، ولي تنها شديم
در نبردي نا برابر ما چه بي آوا شديم
ما كه از بن بست هاي خسته راهي مي شديم
پس چرا با ناجوانمردي همه رسوا شديم
شعر را در انجماد لحظه ها جا مي نهيم
با اميد يك سحر همراه اين يلدا شديم
ما كه موج عشق را در چشم شاعر ديده ايم
اين چنين بي رحم چون طوفان درياها شديم
در دلش هر دم سئوال از بي وفائيها كند
چون سكوتي در جواب اين معما ها شديم
باغبان شعر ما از كوچه ها خواهد گذشت
حيف ما بازيچه ي دست مترسكها شديم
روزگاري رفت ،ما در آتش ناداني اما سوختيم
اي دريغ از اينكه ما بي ريگ اين صحرا شديم
فرزانه مقامی نژاد
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 9:18 موضوع خانم فرزانه مقامی نژاد | لینک ثابت
فراخوان شعر و داستان و متن ادبی با موضوع مهدی(ع)
نوشته شده توسط در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت
و از من هم سلام
از منی که با دستهای کثیف خودم مجلس کفر شمارا مهیا کردم
با دست های خودم مکتب لهو و لعب شما هارا
جارو زدم
,با نفس های گندالودم گوشهای باکره شما دریدم و ذهنتان را کشیدم به
سمت دشتی که از گل های رنگا رنگ خبری نبود,ازنغمه های بلبل
اثری نبود
وتنها خوکهایی دردشت ذهنتان پروار کردم که ازمحل نجوس زاده
شده بوده اند
سلام از من سلام از سواری که بر شترتند خوی احساس بود و تنها
مشعلش کور چراغی بود که به دست چپش معنا میداد و بیرقش طرحی
از لجن زارو چرک بود
و باد داغ این بیرق را تکان میداد,تکانی که بوی لجن را ازلا به لای
آن به مشام میرساند
و کجایید ای زیر این بیرق نشسته ها,ای شما ها که این چنین کثیفید؟
که من را این چنین سردم دار خود میدانید
شماها که با شور و التهاب با گوش کردن برآواهایی که از چرخیدن
زبان مارگون من درمرداب دهانم ایجاد میشد مرا بیشتر مست از لجن
بازی می کردید,چگونه این چنین متحد گشته اید؟
مگر نه این که من همان پرچمدارسیاه پوش شمایم و شما همین خارج
شده گان از دینید؟
مگر نه این که اسم و رسم ما تنها به خاطرکفر جمعیمان به گوش
مردمان پاک رسیده است؟
مگر نه این که ما شهره به شرک و لغزش هستیم؟
چگونه این چنین یکپارچه میخوهید مرا؟چگونه کفر این چنین مرید
دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 9:0 موضوع | لینک ثابت
با نهایت تاسف در گذشت حاج هادی صادقی پرستار دلسوز و دوست عزیزمان را به خوانواده این بزرگوارو دوستان این عزیز از دست رفته تسلیت عرض می کنم
.
.
در اینجا غزلی می خوانیم که گفتن آن از زمان دیدن این دوست تا شنیدن خبر فوت او سروده ام
این زمان زمانی بود که او با مرگ مغزی در گیر بود........
نبرد زندگی
در نبرد زندگی در کام بستر زود برگرد
یاد دادی گریه را برچشم همسر زود برگرد
وای دستت سرد وسردی درنفسها سوز دارد
با توام ای مرد خوابیده به بستر زود برگرد
روح معصومت نمی دانم زمینی میشود یا؟؟
جرئت گفتن ندارم ای کبوتر زود برگرد
پیچش این بند اطراف سرت با طرح خونی
طرح ماری بر دل مجروح مادر زود برگرد
می شنیدی گریه هایم می شنیدم خنده هایت
نیش خندی روی لب برحکم داور زود برگرد
با کفن برگشته ای از مکه گویا خسته بودی
مال خود تنها نبودی ای برادر زود برگرد
ریگ
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
قابل توجه دوستان شاعر دانشگاه علوم پزشکی کاشان
دومین مثنوی مشترک کانون نغمه با موضوع نوروز
وزن شعر= مفتعلن مفتعلن فاعلن
بیت اول= مثنوی عید چنین گفته ایم سال نوو حال نوین گفته ایم
لحظه نوروز پر از آرزو کل زمین پر شده ازعطروبو
............
.........
از دوستان خواهشمندیم ۴-۶ بیت خود را در وزن ذکر شده گفته وتا روز
یکشنبه(۱۹/۱۲/۸۶) به بنده یا خانم حیدرزاده یا مظاهری تحویل دهند تا برای خواندن دسته جمعی در شب شعر نوروز(۲۰/۱۲/۸۶) آماده شود
با تشکر
دبیر کانون نغمه
نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان شاعر قديمي و جديد كارگاه شعر نغمه
اين شعر شعر بدرود آقاي مهدي عظيميان هست كه در جلسه خداحافظي خوندن و ما به در خواست دوستان توي وبلاگ گذاشتيم
مي روم تنهاي تنها مي روم
با هجوم موج غم ها مي روم
من كويري بودم اينجا آمدم
باز با يادي ز دريا مي روم
پلك هايم لحظه اي بر هم نخورد
قدر يك آنش بدان تا مي روم
آبها خشكيده در اين كاسه ها
بر نمي گردم از اينجا مي روم
عقل را از غافلي آموختم
عشق از عارف چو شيدا مي روم
ساكن باغي پر از گل بوده ام
از كنار ريگ و صحرا مي روم
نغمه هاتان را به جانم دوختم
تا به ياد آرم به هر جا مي روم
ياورم ياري نخواهم برگزيد
مي روم تنهاي تنها مي روم
ياور
از دوستان ديگر كه در جلسه خداحافظي شعر خوندن تقاضاميكنم كه شعر خودشون رو براي ما ميل كنند
هم چنين از دوستاني كه شعرشون در جلسات كارگاه شعر برتر انتخاب ميشه...
نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستاي عزيز همه قديمي ترها و جديدالورودها گرامي به همه خوانندگان وبلاگ بگم كه يكي از دوستاي خوب ما كه شاعر بسيار توانمندي هستن و كتاب اشعارشون زير چاپ رفته الان تو وبلاگ لينك شدن حتما به وبلاگشون سربزنين و استفاده ببرين..... آشنايي بنده و آقاي علايي با ايشون از جشنواره مهرگان شروع مي شه............... ضمنا يه توصيه ديگه: دوستاي شاعر ديگه ما كه در واقع استاد هستن، لينك هاشون در وبلاگ بنده، آقاي علايي و وبلاگ خود كانون وجود داره، و يه شاعر تا شعر نخونه پشرفت نمي كنه، ضمن اينكه بعضي از اين وبالگ ها مثل وبلاگ آقاي سيد مهدي موسوي و خيلي هاي ديگه كه مجال نام بردن ازشون نيست جنبه آموزشي و اطلاع رساني هم داره.......... حتما استفاده كنين. دوستاي عزير، كارگاه اين هفته دوشنبه ساعت 7 شب در دانشكده پرستاري برگزار ميشه ضمنا به اين دليل كه ما هر هفته انتخاب شعر برتر داريم و جايزه رو با راي گيري كل حاضران انجام مي ديم هركس مي خواد راي بده بايد شعرها رو شنيده باشه........ يه كلام: هر كي دير بياد نمي تونه راي بده ...... و ما زنجيرهاي با نام مرواريد
نوشته شده توسط نادری در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
با نام خدای یگانه
به لطف خدای همیشه مهربان کارگاه شعر هفتگی کانون شعر و ادب دانشگاه دیشب آخرین جلسه خود را سپری کرد
در جلسه آخرترم جاری کارگاه با ۴ تن اعضای قدیمی و پایه ای خو وداع کرد
در این کارگا ه دوستان فارغ التحصیل اشعار بدرود خود را به زیبای تمام سرودند و جلسه حالتی را تجربه کرد که تا به حال سابقه نداشته بود
این ترم یکی از پر بار ترین ترم های کانون نغمه بود که شاعران زیبا سخنی در این محفل صمیمانه هفتگی به عرصه ظهور رسیدند
من صمیمانه جدایی این دوستان را از کانون نغمه بدرود می گویم و از خدای منان سعادت ادبی و اخروی را خواستار هستم.
آقای عظیمیان آقای محمد رنجبر
خانم زهره بهرامیان و خانم محبوبه وطن خواه
با یادتان سبزیم
سجاد علائی دبیر کانون نغمه
نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
انتظار ها به سر رسید و مثنوی مشترک با اشتراک ۱۵ شاعر برگزیده دانشگاه علوم پزشکی کاشان سروده شد
عشق
عشق بر اين وزن تو آغاز كن مفتعلن مفتعلن فاعلن
عشق مصفا بزند چنگ را يا كه پرازخون بكند جنگ را
عشق ز اول همه را خواب كرد حوصله را فاصله بي تاب كرد
عشق نه يك واژه كه يك دفترست برده نشد درهمه جا سروراست
عشق به محراب دعا رفتن است با توزغم هاي جهان رستن است
عشق تو اول نه مرا خواب كرد آتش غم را به دلم آب كرد
عشق نه اين است كه طالب شوي بهر دلت برهمه غالب شوي
عشق نياز هوسي سرد نيست بوسه به گلبرگ گلي زرد نيست
عشق ندائيست كه آغاز كن چشمه ي دل را به دلش باز كن
عشق همان چيز همه دردسر عشق گر آيد ببرد عقل سر
عشق كه ناخوانده به دل خواندي اش عاقبت امروز زخود راندي اش
عشق كه جاريست بر هر زبان ليك هوس معني آن در روان
عشق نه هرگز تو بفهمي كه چيست عشق فقط خالق هر هست و نيست
عشق نه چنگ و نه مي و باده است شرح دل آدمكي ساده است
كز شكم مادر غم زاده است در شب يلداي غم افتاده است
يا كه نماي دگر از زندگيست بنده گي و بنده گي وبنده گيست
عشق تو را بنده كند عاقبت مست و سر افكنده كند عاقبت
دم مزن از عشق كه رسوا شوي بنده ي خال لب ليلا شوي
عشق نفس هاي مرا مي برد هرم نگاه دل من مي خرد
عشق شروع شب طوفا ني است بغض گلو بنده زنداني است
عشق همان كوچه ي دلتنگي ام ساخته ي خلوت بي رنگي ام
عشق ببينش به سر دار رفت حرمت خاموشي ديوار رفت
عشق اگر عادت فردا شود مضحكه نه معجزه معنا شود
عشق خدايا خودش انكار كرد بنده ي بي درد تو بيدار كرد
عشق تمام دل و جان ها ربود بي غم او هيچ يك از ما نبود
عشق سر آغاز همه زنده گيست اين دل ما درطلب بنده گيست
هر كه دلش بي غم عشقست واي گريه كنند بردل او هاي وهاي
عشق دل و ديده همه كور كرد عقل وسرجان همه پرنوركرد
عشق بورز و همه را كور كن چون سروجانت همه رانوركن
چون كه توعاشق شدي و پر ز شور زنده گي ات گشته همي پرسرور
عاشق ديوانه ندارد غمي چون كه شد عاشق به همه عالمي
دفتر عشق شب من جان گرفت عشق مدادي شدو جولان گرفت
روي دل خط خطي ام خط كشيد اين همه خود خواهي من را كه ديد
پيله ي ابريشمي ام باز شد مثنوي ام تشنه ي آواز شد
گندم و آدم،و زمين وبهشت نام كتابي شدو حوّا نوشت
عشق هم امروز كذايي شده عاشقي انگار گدايي شده
عشق اگر حرف دل يار نيست جز هوس يك دل بيكار نيست
يار شود محرم هر خانه اي عشق شود همدم هر ناله اي
صحبت دل بر همه كس تنگ شد عاشق بيچاره چه دلتنگ شد
عشق چرا اين همه مظلوم شد عاشق و معشوق كه معلو م شد
ماهي آن حوض چه نامرد بود عاشق او گشتم و خون سرد بود
عاشق گل گشتم و او خار داشت زنگ در خانه زدم كار داشت
ماه كه ديدم دلم از دست رفت عاشق مهتاب دلم مست رفت
ليك كسي روي تو بوسيده بود ابر كه ابروي تو پوشيده بود
عشق چه كشكيست چه دوغيست واي عاشق و معشوق كسي نيست واي
عشق اگر مرد گرفتيم ختم كشته شده زير كمي ضرب و شتم
ليلي و فرهاد مخش كرد و برد عاشق ديوانه همان روز مرد
صبح پدر مادر ديگر خريد مادر ما از سر ما هم پريد
عشق هوس گشت هوس عشق شد عشق براي من و تو گشته مد
عشق هوا عشق زمين عشق آب عاشق ديوانه مخش داشت تاب
عشق به معشوق نشان داد تب گر نخرد عاشق او نان شب
عشق زمين خورد نبودش كمك يا به رويش بزند يك كتك
عشق به دارا كه چه راحت رسيد مژده نگو چون كه زدستش پريد
عشق كه جان را به دلش مي فشرد فاتحه خواندند برايش كه مرد
عشق سهيلا سميرا سحر عشق همان دخترك در به در
عشق همان بوسه ي پنهاني است عشق ميان همه زنداني است
عشق همان دختر هر جايي است عشق در اين رابطه ها فاني است
عشق كه امروز پيامك شده فكر سحر تيپ سيامك شده
عشق كه امروز دو چشم رهاست گر چه نگفتند ولي ادعاست
چشم كه ديوار ادب را دريد گرد و غبارش به دل ما پريد
شعر و غزل مضحكه دست شد چيني احساس به غم بست شد
آمده ام خوب تمامش كنم شعر كه سركش شده رامش كنم
هر كسي از عشق نوايي سرود بركه ي ما منتظر رود بود
بر سر اين عشق چرا مي زنيد قبر چرا از لج او مي كنيد
عشق كه بازيچه هر دست نيست جوهرو خواستگهش پست نيست
حرف دل آخر ما يك كلام عشق فقط عشق خدا(جل) والسلام
1.علائي 2.بهراميان 3.مظاهري 4.قاسمي 5.ميري 6.احمدي 7.شهريسوند 8.غلامشاهي 9.قائدي 10.عظيميان 11.ميرزايي 12.ثباتي 13.رنجبر 14.وطن خواه 15. نادري
نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

این کانون از ابتدای مهر ماه سال 1385 کار خود را در دانشگاه علوم پزشکی کاشان آغاز نموده است.
شعر حرف دل تنهاست که در وادی احساس رهاست
شعر شمشیر زبان است که با پاکی رویای تو صیقل خوردست
فهرست اصلی
لينك اعضاي كانون
خانم غلام شاهی
خانم بهرامیان
خانم بهاروند
خانم ربیعی
خانم نيره مظاهری
خانم قائدی
خانم فهيمه احمدی
خانم وطنخواه
آقاي مهدی عظیمیان
خانم ميري
آقاي هادي ميرزايي
خانم نرگس مظاهري
خانم مومني
خانم شهريسوند
خانم گندمي
خانم پرنياني
خانم تام
خانم عكاشه
خانم پرستش
خانم حيدرزاده
آقاي مسعو مطمئن
آقاي يوسف حسيني
خانم بيرانوند
خانم پروانه عباسي
خانم رامش
خانم فرزانه مقامی نژاد
دوستان
وبلاگ شخصی مجتبی نادری
وبلاگ شخصی سجاد علائی
هادی میرزایی
محسن نادری
پرنیــــــــان(نيما سيفي)
فراخوان های ادبی
غریبستان
روزهاي بربادرفته
سکوت
انشای عشق
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY